دانلود آهنگ              

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1 اسفند1391ساعت 19:14  توسط Ali  | 

 

گويند صاحبدلى، براى اقامه نماز به مسجدى رفت. نمازگزاران همه او را شناختند؛ پس، از او خواستند كه پس از نماز، بر منبر رود و پند گويد. او پذيرفت. نماز جماعت تمام شد. چشم ‏ها همه به سوى او بود. مرد صاحبدل برخاست و بر پله نخست منبر نشست. بسم الله گفت و خدا و رسولش را ستود.
آن گاه خطاب به جماعت گفت: مردم! هر كس از شما كه مى ‏داند امروز تا شب خواهد زيست ونخواهد مرد، برخيزد! كسى برنخاست.
گفت: حالا هر كس از شما كه خود را آماده مرگ كرده است، برخيزد! باز كسى برنخاست.
گفت: شگفتا از شما كه به ماندن اطمينان نداريد؛ اما براى رفتن نيز آماده نيستيد.....

+ نوشته شده در  یکشنبه 10 آبان1388ساعت 13:3  توسط Ali  | 

خدا از هرچه پنداری جدا باشد
خدا هرگز نمی خواهد خدا باشد
نمی خواهد خدا بازیچه ی دست شما باشد
که او هرگز نمی خواهد چنین آیینه ی وحشت نما باشد
هراس از وی ندارم من
هراسی زین اندیشه ها در پی ندارم من
خدایا بیم از آن دارم
مبادا رهگذاری را بیازارم
نه جنگی با کسی دارم نه کس با من
بگو موسی بگو موسی پریشانتر تویی یا من؟
نه از افسانه می ترسم نه ازشیطان
نه از کفر و نه از ایمان
نه از دوزخ نه از حرمان
نه از فردا نه از مردن
نه از پیمانه می خوردن
خدا را می شناسم از شما بهتر
شما را از خدا بهتر
خدا را می شناسم من
+ نوشته شده در  یکشنبه 10 آبان1388ساعت 13:2  توسط Ali  | 

 

فردا و فردا و فردا، می خزد با گام های‌‌ کوچک از

روزی به روزی تا که بسپارد به پایان رشته ی طومار هر

دوران. و دیروزان و دیروزان کجا بوده است ما دیوانگان را

جز نشانی از غباراندوده راه مرگ. فرو میر، آی، ای شمعک،

فرو میر، آی، که نباشد زندگانی هیچ الا سایه ای لغزان و

بازی های بازی پیشه ای نادان که بازد چندگاهی پرخروش و

جوش نقشی اندرین میدان و آنگه هیچ. زندگی

افسانه ای ست کز لب شوریده مغزی گفته آید سر به سر خشم

و خروش و غرش و غوغا، لیک بی معنا.

+ نوشته شده در  سه شنبه 4 فروردین1388ساعت 19:18  توسط Ali  | 

 

درست است که روزی فراموش می کنی

و روز دیگر فراموش می شوی

اما بدان که فراموش شدگان هرگز

فراموش کنندگان را فراموش نمی کنند

+ نوشته شده در  پنجشنبه 8 اسفند1387ساعت 10:9  توسط Ali  | 

 

بارالها!

در پیشگاه تو ایستاده‌ام،

و دست‌هایم را به سوى تو بلند كرده‌ام،

آگاهم كه در بندگى‌ات كوتاهى نموده و در فرمانبرى‌ات سستى كرده‌ام،

اگر راه حیا را مى‌پیمودم از خواستن و دعا كردن مى‌ترسیدم ...

ولى … پروردگارم!

آن گاه كه شنیدم گناهكاران را به درگاهت فرا مى‌خوانى،

و آنان را به بخشش نیكو و ثواب وعده مى‌دهى،

براى پیروى ندایت آمدم،

و به مهربانى‌هاى مهربان‌ترین مهربانان پناه آوردم.

و به وسیله پیامبرت كه او را بر اهل طاعتت برترى داده، و اجابت و شفاعت را به او بخشیدى،

و به وسیله برترین زن،

و به فرزندانش، كه پیشوایان و جانشینان اویند،

و به تمامى فرشتگانى كه به وسیله اینان به تو روى مى‌كنند، و در شفاعت نزد تو، آنان را كه خاصان درگاه تواند، وسیله قرار مى‌دهند، به تو روى مى‌آورم.

پس بر ایشان درود فرست،

و مرا از دلهره ملاقاتت در امان دار،

و مرا از خاصّان و دوستانت قرار ده،

پیشاپیش، خواسته و سخنم را آنچه سبب ملاقات و دیدن تو مى‌شود قرار دادم

اگر با این همه، خواسته‌ام را رد كنى، امیدهایم به تو به یأس مبدّل مى‌گردد،

همچون مالكى كه از بنده خود گناهانى دیده و او را از درگاهش رانده،

و آقایى كه از بنده‌اش عیوبى دیده و از جوابش سر باز مى‌زند .

واى بر من اگر رحمت گسترده‌ات مرا فرانگیرد،

اگر مرا از درگاهت برانى، پس به درگاه چه كسى روى كنم؟

اما... اگر براى دعایم درهاى قبول را گشوده، و مرا از رساندن به آرزوهایم شادمان گردانى، چونان مالكى هستى كه لطف و بخششى را آغاز كرده، و دوست دارد آن را به انجام رساند، و مولایى را مانى كه لغزش بنده‌اش را نادیده انگاشته و به او رحم كرده است.

در این حالت نمى‌دانم كدام نعمتت را شكر گزارم؟

آیا آن هنگام كه به فضل و بخششت از من خشنود شده، و گذشته‌هایم را بر من مى‌بخشایى؟

یا آن گاه كه با آغاز كردن كرم و احسان بر عفو و بخششت مى‌افزایى؟

پروردگارا!

خواسته‌ام در این جایگاه، یعنى جایگاه بنده فقیر ناامید، آن است كه:

گناهان گذشته‌ام را بیامرزى،

و در باقیمانده عمرم مرا از گناه بازدارى،

تا به لطف و مرحمتت از خطرات قیامت در امان باشم.

 

+ نوشته شده در  شنبه 28 دی1387ساعت 10:18  توسط Ali  | 

آرزوهای ویکتور هوگو

اول از همه برایت آرزومندم که عاشق شوی
و اگر هستی، کسی هم به تو عشق بورزد
و اگر اینگونه نیست، تنهائیت کوتاه باشد
و پس از تنهائیت، نفرت از کسی نیابی
آرزومندم که اینگونه پیش نیاید، اما اگر پیش آمد
بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کني

برایت همچنان آرزو دارم دوستانی داشته باشی
از جمله دوستان بد و ناپایدار
برخی نادوست، و برخی دوستدار
که دست کم یکی در میانشان
بی تردید مورد اعتمادت باشد

و چون زندگی بدین گونه است
برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشی
نه کم و نه زیاد، درست به اندازه
تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قرار دهد
که دست کم یکی از آنها اعتراضش به حق باشد
تا که زیاده به خودت غرّه نشوی

و نیز آرزومندم مفیدِ فایده باشی
نه خیلی غیرضروری
تا در لحظات سخت
وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است
همین مفید بودن کافی باشد تا تو را سرِ پا نگهدارد

همچنین، برایت آرزومندم صبور باشی

نه با کسانی که اشتباهات کوچک میکنند
چون این کارِ ساده ای است
بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران ناپذیر میکنند
و با کاربردِ درست صبوری ات برای دیگران نمونه شوی

و امیدوام اگر جوان كه هستی
خیلی به تعجیل، رسیده نشوی
و اگر رسیده ای، به جوان نمائی اصرار نورزی
و اگر پیری، تسلیم ناامیدی نشوی
چرا که هر سنّی خوشی و ناخوشی خودش را دارد
و لازم است بگذاریم در ما جریان یابند

امیدوارم سگی را نوازش کنی
به پرنده ای دانه بدهی، و به آواز یک سَهره گوش کنی
وقتی که آوای سحرگاهیش را سر می دهد
چرا که به این طریق
احساس زیبائی خواهی یافت، به رایگان

امیدوارم که دانه ای هم بر خاک بفشانی
هرچند خُرد بوده باشد
و با روئیدنش همراه شوی
تا دریابی چقدر زندگی در یک درخت وجود دارد

بعلاوه، آرزومندم پول داشته باشی
زیرا در عمل به آن نیازمندی
و برای اینکه سالی یک بار
پولت را جلو رویت بگذاری و بگوئی: این مالِ من است
فقط برای اینکه روشن کنی کدامتان اربابِ دیگری است

و در پایان، اگر مرد باشی، آرزومندم زن خوبی داشته باشی
و اگر زنی، شوهر خوبی داشته باشی
که اگر فردا خسته باشید، یا پس فردا شادمان
باز هم از عشق حرف برانید تا از نو بیاغازید

اگر همه ی اینها که گفتم فراهم شد
دیگر چیزی ندارم برابت آرزو کنم

+ نوشته شده در  دوشنبه 2 دی1387ساعت 9:43  توسط Ali  | 

    سلام دوست عزیز:

از خیاطی پر سیدند : زندگی یعنی چه؟

!!! گفت: دوختن پارگی های روح و دل با نخ توبه

از نقاشی پرسیدند: زندگی یعنی چه؟

!!! گفت:به تصویر کشیدن زیباییها با بزرگ نمایی بالا در نگاه آدم ها

از با غبانی پرسیدند: زندگی یعنی چه ؟

!!!گفت:کاشتن بذر عشق در زمین دلها زیر نور ایمان

از میوه فروشی پرسیدند: زندگی یعنی چه ؟

!!!گفت:دستچین کردن خوبی ها در صندوقچه ی قلب  

از آهنگسازی پر سیدند: زندگی یعنی چه؟

!!! گفت:به تصنیف در آوردن سمفونی عشق در روح و جان آدمها

 

  :حالا من از شما می پرسم   

    چه تعریفی از زندگی داری؟!؟ واسه چی داری زندگی میکنی؟!؟

هدفت چیه ؟!؟واقعاْ زندگی یعنی چی؟!؟ 

   لطفاْ نظراتونُ تو قسمت نظرها به صورت خوصوصی بزارید تا هفته دیگه ده تا از قشنگترین حرفهارو با  اسمتون و آدرس وبلاگتون تو یه پست بزارم درضمن اگه نظرم ندادی عیبی نداره چون یه کوچولوهم دربارش فکر کنی واسه من یه دنیا ارزش داره

  قربون همتون            

+ نوشته شده در  شنبه 2 آذر1387ساعت 9:7  توسط Ali  | 

درويشي به اشتباهه فرشتگان به جهنم فرستاده ميشود
پس از اندك زماني، داد شيطان در مي آيد رو به فرشتگان مي كند و مي گويد :
 
 جاسوس مي فرستيد به جهنم؟ از روزي كه اين مرد به جهنم آمده مدام در گفتگو است
 و جهنميان را راهنمايي مي كند و سخن درويشي كه به جهنم رفته بود اين چنين است:
 
 با چنان عشقي زندگي كن كه حتي بنا به تصادف، اگر به جهنم افتادي خود شيطان تو را
به بهشت باز گرداند .
+ نوشته شده در  چهارشنبه 22 آبان1387ساعت 11:1  توسط Ali  | 

آدم ها مثل کتاب هستند

  • بعضی از آدم ها جلد زرکوب دارند . بعضی ضخیم و بعضی جلد نازک .
  • بعضی از آدم ها با کاغذ کاهی چاپ می شوند و بعضی با کاغذ خارجی .
  • بعضی از آدم ها ترجمه شده اند .
  • بعضی از آدم ها  تجدید چاپ می شوند و بعضی از آدم ها فتوکپی آدم های دیگرند .
  • بعضی از آدم ها با حروف سیاه چاپ می شوند و بعضی از آدم ها صفحات رنگی دارند .
  • بعضی از آدم ها تیتر دارند ٬ فهرست دارند و روی پیشانی بعضی از آدم ها نوشته اند : حق هر گونه استفاده ممنوع و محفوظ است .
  • بعضی از آدم ها قیمت روی جلد دارند . بعضی از آدم ها با چند درصد تخفیف به فروش می رسند وبعضی از آدم ها بعد از فروش پس گرفته نمی شوند .
  • بعضی از آدم ها نمایشنامه اند و در چند پرده نوشته می شوند .
  • بعضی از آدم هافقط جدول و سرگرمی دارند و بعضی از آدم ها معلومات عمومی هستند .
  • بعضی از آدم ها خطخوردگی دارند و بعضی از آدم ها غلط چاپی دارند .
  • از روی بعضی از آدم هاباید مشق نوشت و از روی بعضی از آدم ها باید جریمه نوشت .
  • بعضی از آدم ها را باید چند بار بخوانیم تا معنی آنها را بفهمیم و بعضی از آدم ها را باید نخوانده دور انداخت.
+ نوشته شده در  دوشنبه 20 آبان1387ساعت 9:3  توسط Ali  | 

زندگي واژه اي گنگ !!!!!!!
زندگي شايد تولد يک نوزاد است!

زندگي شايد رويش يک گياه است!

زندگي شايد بيداري ديگريست پس از خوابي شبانه!

زندگي شايد تفاوت ديروز  امروز  و  فرداست!

زندگي شايد فراموشي پس از يک هجران است!

زندگي شايد نقطه اي نوراني در ظلمات نا اميديست!

زندگي شايد کوچ پرندگان مهاجر است!

زندگي شايد فريادي بي صداست!

زندگي شايد دميدن دوباره خورشيد است!

زندگي شايد چرخش رنگهاست!

زندگي شايد يک دم و يک بازدم است!

زندگي شايد شروع يک پايان است!

زندگي شايد قصه اي ناتمام است!

زندگي شايد... يک خيال    شايد...يک رويا   شايد... يک سراب   شايد ...حقيقتي محض است!! 

زندگي چيست؟!!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه 14 آبان1387ساعت 19:0  توسط Ali  | 

دوست داشتن کسانی که دوستمان می‌دارند کار بزرگی نیست، مهم آن است آنهایی را که ما را دوست ندارند، دوست بداریم ...(حضرت عیسی مسیح)

هیچ چیز در زندگی شیرین تر از این نیست که کسی انسان را دوست بدارد. من در زندگانی خود هر وقت فهمیده ام که مورد محبت کسی هستم, مثل این بوده است که دست خداوند اعلام را بر شانه خویش احساس کرده ام..."چارلز مورگان"

از میان کسانی که برای دعای باران به تپه ها می روند تنها آنهایی که با خود چتر به همراه می برند به کار خود ایمان دارند" آنتوان چیکف"

کسی که تا به حال عمل اشتباهی انجام نداده ، هیچ کار تازه ای انجام نداده است ." آلبرت انیشتن"

هیچ کس نمی تواند ما را بهتر از خودمان فریب دهد . (گوته)

+ نوشته شده در  دوشنبه 13 آبان1387ساعت 15:41  توسط Ali  | 

از انسانها غمی به دل نگیر؛ زیرا خود نیز غمگین اند؛ 

با آنکه تنهایند ولی از خود میگریزند زیرا به خود و به عشق خود و به حقیقت خود شك دارند؛ پس دوستشان بدار اگر چه دوستت نداشته باشند.

**دکتر علی شریعتی**

+ نوشته شده در  دوشنبه 13 آبان1387ساعت 15:5  توسط Ali  | 

 ۱۰ سخن از شهید دکتر علی شریعتی که هر کدام در خودش هزاران سخن دگر نهفته است :

۱.مسئولیت زاده توانایی نیست ، زاده آگاهی است و زاده انسان بودن.

۲.دلی که از بی کسی غمگین است ، هر کسی را می تواند تحمل کند.

۳.ارزش عمیق هر کسی به اندازه حرفهایی است که برای نگفتن دارد.

۴.عشق به آزادی مرا همه عمر در خود گداخته است.

۵.اگر پیاده هم شده است سفر کن ، در ماندن می پوسی.

۶.خدا و انسان و عشق ، این است امانتی که بر دوش ما سنگینی می کند.

۷..قدرت نیازمند کسی است که در برابرش رام گردد.

۸.مرا کسی نساخت ، خدا ساخت . نه آنچنان که کسی می خواست ، که من کس نداشتم . کسم خدا بود ، کس بی کسان.

۹.هر کسی را نه بدان گونه که هست احساسش می کنند ، بدان گونه که احساسش می کنند ، هست.

۱۰.استوار ماندن و زیر هر باری نرفتن ، دین من است.
+ نوشته شده در  چهارشنبه 8 آبان1387ساعت 18:55  توسط Ali  | 

تا وقتی قلب عریان کسی رو ندیدی،بدن عریان خود را نشان مده.چشمانت را برای کسی که معنی نگاهت را نمی فهمد گریان مکن.قلبت را خالی نگه دار و اگر روزی خواستی کسی را در قلبت جای دهی سعی کن یک نفر باشد و به او بگو که تو را بیشتر از خودم و کمتر از خداوند دوست دارم؛چون به خداوند اعتقاد دارم و به تو نیاز


.

+ نوشته شده در  جمعه 3 آبان1387ساعت 10:52  توسط Ali  | 

زندگي يعني بازي. سه، دو، يک... سوت داور............ بازي شروع شد!!! دويديم، دست و پا زديم، غرق شديم، دل شکستيم، عاشق شديم، بي رحم شديم، مهربان شديم... بچه بوديم، بزرگ شديم، پير شديم... سوت داورـــــــــــــــ بازي تمام شد... زندگي را باختيم.

+ نوشته شده در  جمعه 3 آبان1387ساعت 9:45  توسط Ali  | 

مهره هاي شطرنج رو دوست دارم، اما از اينکه هدايت يه لشگر به دست منه، ميترسم.
حريفم خوب بازي نميکنه. شايد چون اون اين بازي رو خيلي بهتر از من بلده، اينطور فکر ميکنم.
از وزير خوشم نمياد اما بهم ياد داده اند که خيلي کارها ميتونه بکنه. حيف که جلوش يه عالم سرباز وايستاده.
تلاش ميکنم تا ديرتر مات بشم.
از تموم اينها نميترسم. از اين ميترسم که وقتي که مات ميشم، هنوز خيلي از مهره هامو حرکت نداده باشم. خدا کنه آخر اين بازي به خير تموم بشه.

+ نوشته شده در  شنبه 27 مهر1387ساعت 23:28  توسط Ali  | 

یه سوال :

يه مورچه زير چرخ تريلی له ميشه ولی نمی ميره چرا ؟ !!!

جواب : دعای خير پدر و مادر پشت سرش بوده !

با سنگ هایی که در سر راهت می گذارند هم ،  میتوانی چیز قشنگی برای خودت بسازی .

( کنفوسیوس )

*****

با یک لبخند هر دری به روی انسان گشوده می شود .

( فرانکلن بتکر )

*****

بخندی تمام دنیا با تو می خندند ولی اگر گریه کنی ، تنها خودت خواهی گریست .

( ویل کاکس )

+ نوشته شده در  شنبه 27 مهر1387ساعت 19:50  توسط Ali  | 

شكسپير ميگه: خيانت تنها اين نيست كه شب را با ديگري بگذراني ...

 خيانت ميتواند دروغ دوست داشتن باشد !

خيانت تنها اين نيست كه دستت را در خفا در دست ديگري بگذاري ...

 خيانت ميتواند جاري كردن اشك بر ديدگان معصومي باشد!


روزي از روزها ، شبي از شب ها خواهم افتاد و خواهم مرد

 اما مي خواهم هر چه بيشتر بروم تا هرچه دورتر بيفتم

تا هرچه ديرتر بيفتم ، هر چه ديرتر و دورتر بميرم ،

 نمي خواهم حتي يگ گام يا يك لحظه

 پيش از آنكه مي توانسته ام بروم و بمانم ،

 افتاده باشم و جان داده باشم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 مهر1387ساعت 13:46  توسط Ali  | 

اگر عشق بورزید می گویند که سبک مغزید...

اگر شاد باشید می گویند که ساده لوح وپیش پا افتاده اید....

اگر سخاوتمند و نوعدوست باشید می گویند که مشکوکید...

اگر گناهان دیگران را ببخشید می گویند ضعیف هستید...

اگر اطمینان کنید می گویند که احمقید...

اگر تلاش کنید که جمع این صفات را در خود گرد آورید٬

مردم تردید نخواهند کرد که شیاد و حقه بازید.

 (لئو بو سکا لیا)

+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 مهر1387ساعت 13:44  توسط Ali  | 

 

دنیا آنقدر بزرگ هست که برای همه

 مخلوقات جایی هست پس به جای

 اینکه جای کسی را بگیرید تلاش کنید

 که جای واقعی خود را بیابید.

                                  چارلی چاپلین

+ نوشته شده در  دوشنبه 22 مهر1387ساعت 12:30  توسط Ali  | 

می خواستم زندگی کنم ، راهم را بستند

ستایش کردم ، گفتند خرافات است

عاشق شدم ، گفتند دروغ است

گریستم ، گفتند بهانه است

خندیدم ، گفتند دیوانه است

دنیا را نگه دارید ، می خواهم پیاده شوم
     

        ( دکتر علی شریعتی )

+ نوشته شده در  یکشنبه 21 مهر1387ساعت 15:59  توسط Ali  | 

خنده ی آدما همیشه از دل خوشی نیست.گاهی دل شکستن کمتر از ادم کشی نیست،گاهی دل آنقدر تنگ میشه که گریه هم کم میباره ،دل هم سر به دیوار میزنه پس از یه حرف ساده هم گاهی چقدر غم میباره.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 مهر1387ساعت 16:17  توسط Ali  | 

ناز آن چشمی که سویش مال ماست

                                      ناز آن زلفی که تارش مال ماست

ناز آن چوپان که سازش مال ماست

                                       ناز آن یاری که قلبش مال ماست

+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 مهر1387ساعت 16:15  توسط Ali  |